| DESIGN BY : WWW..LO3A .BLOGFA.COM |
|
معرفي تيم واليبال هنرمندان: در پائيز سال 1383 شرکت شيرآوران ، در يک حرکت خير خواهانه بعنوان اسپانسر "تيم واليبال هنرمندان" وارد عرصه ورزش گرديد . در اين تيم تعدادي از پيشکسوتان ملي پوش از جمله بهمن سلطاني(کاپيتان سابق تيم ملي)، مهرداد اسکويي و مجيد اسکويي، و همچنين جمعي از هنرمندان بنام سينماي کشور از جمله : امین حیایی، پژمان بازغي، محمد رضا گلزار، حسام نواب صفوي، حامد بهداد، علي صادقي، رامين پرچمي، بهزاد محمدي، پويا اميني، رامين ناصر نصير، برزو ارجمند، کامبيز ديرباز، سام درخشاني، رامبد شکرآبی، فرهاد مهاديان ، يوسف صيادي و سوپر مدل ایرانی فرزان اطهری حضور دارند . عوايد مالي مسابقات اين تيم که در شهرهاي مختلف ايران برگزار شد و با استقبال بي نظير هواداران هنر و ورزش همراه گرديد، به امور خيريه از قبيل: آزادي زندانيان (داراي مشکل چک)، کمک به موسسه بهزيستي و انجمن حمايت از کودکان سرطاني (محک) و ... اختصاص يافته است .
و اما ديدار آخرين ديدارتيم واليبال هنرمندان كه در ورزشگاه آزادي در سالن بانوان بود چه حواشي رخ داد:
عصر سه شنبه 31 مرداد ماه همزمان با مبعث حضرت رسول اكرم (ص) تيم واليبال هنرمندان در ادامه ديدارهاي خيريه خود به مصاف تيم منتخب استقلال و پرسپوليس رفت. اين ديدار به ياد و گراميداشت مرحوم مجيد سبزي (سر مربي تيم فوتبال هنرمندان) و در سالن بانوان واقع در ضلع غربي استاديوم آزادي برگزار شد. اين ديدار ساعت 17 آغاز شد و حدود يك ساعت و نيم به طول انجاميد. اما اعضاي حاضر تيم واليبال هنرمندان : امير عابدي (سرپرست) امير حسين طالبي (مدير تيم) ، بهمن سلطاني (سر مربي) ، حسام نواي صفوي (مربي) ، محمد رضا گلزار (كاپيتان) ، رضا صفايي پور ، مجيد و حميد اسكويي ، فرهاد مهاديان ، فرهاد جواهر كلام ، بهزاد محمدي ، پژمان بازغي ، سام درخشاني ، حميد كاشاني ، برزو ارجمند ، پويا اميني ، برديا گلزار ، علي اكبر كهربائي (عكاس) ، رضا شفيعي (بدن ساز) در اين ميان كامبيز ديرباز به دليل فيلم برداري در اين روز حضور نداشت. اما بازيكنان تيم مقابل كه قرار بود منتخبي از بازيكنان فوتبال استقلال و پرسپوليس باشد فقط نفراتي از تيم پيروزي حضور داشتند و بازيكنان استقلال به دليل اردو در اين روز نبودند. از نفرات تيم پرسپوليس ميتوان به كريم باقري به عنوان كاپيتان تيم نام برد و همچنين بازيكناني چون محمد محمدي ، فراز فاطمي ، شيث رضائي ، داود سيد عباسي ، محمد رضا ماماني ، مهرزاد معدنچي حضور داشتند. اما حواشي از اين ديدار : بازي قرار بود كه از ساعت 17 آغاز شود اما تماشاگران و مردم از ساعت 3 ظهر در سالن بازي حضور يافته بودند. بيش از 3000 نفر براي تماشاي بازي به سالن آمده بودند كه اكثريت آنها خانواده ها و خانمها بودند. هنرمندان با يك اتوبوس مخصوص ولوو صورتي رنگ حدود ساعت 4:15 دقيقه خود را به سالن بانوان رسانيد. بازيكنان پرسپوليس نيز زودتر از هنرمندان در سالن حضور يافته بودند و در رختكن مشترك لباسهاي مخصوص خود را به همراه تيم هنرمندان به تن كردند. اعضاي تيم پيروزي لباسهاي قرمز و سفيد كه روي آن (به ياد مجيد سبزي) حك شده بود را به تن كردند و اعضاي تيم هنرمندان با لباسهاي آبي رنگ كه روي آن نام و آرم شركت شير آوران حك شده بود را پوشيدند. ابتدا و در رختكن بازيكنان بعد ار خوش و بش با يكديگر و انداختن عكس دسته جمعي در ميان هياهوي فراوان تماشاگران به سالن بازي رفتند. در بدو ورود بازيكنان هر دو تيم جداگانه در كنار يكديگر قرار گرفتند و به تماشاگران اداي احترام كردند سپس مجري برنامه نفرات دو تيم را تك تك را به تماشاگران معرفي كرد. ابتدا تيم پيروزي سپس تيم هنرمندان با توجه به اينكه اين ديدار به ياد مجيد سبزي بود تك فرزند وي شهرام سبزي نيز حضور داشت و پوستر بزرگ عكس پدرش را به همراه داشت. بعد از معرفي نفرات دو تيم عكس دسته جمعي همراه با پوستر مجيد سبزي مي اندازند و سپس به گرم كردن خود مي پردازند. 5 نفر اصلي هر تيم در جاي خود قرار مي گيرند و بازي ساعت 17:30 آغاز ميشود. اما در اين ميان ميهماناني نيز در سالن حضور داشتند از جمله مديريت شركت شير آوران كه اسپانسر تيم واليبال هنرمندان بودند و پوسترها و نام اين شركت در كليه نقاط سالن ديده ميشد. اما بعد از 4 گيم بازي سرانجام تيم هنرمندان با نتيجه 3 بر 1 برنده ميشوند و حدود ساعت 7 بازي به اتمام ميرسد در اين ميان و بعد از پايان بازي امير حسين طالبي مدير تيم هنرمندان از مديريت باشگاه هنرمندان ايران حسين يار يار تشكر كرد و همچنين مديريت شركت شير آوران رضا خنده رو و همچنين علي خنده رو به خاط حضور در سالن و حمايت از تيم تشكر كرده و از بازيكنان دو تيم بابت بازي خوب و حراست سالن بانوان نيز قدرداني نمود. طالبي ادامه داد تيم واليبال هنرمندان در مهر ماه سفري به خارج براي ديداري خيريه خواهد داشت و بعد از ماه مبارك رمضان دوباره در تهران و شهرستانها ديدار خواهد داشت. اما شهرام سبزي كه در واقع اين ديدار بخاطر پدر وي برگزار شده بود نيز از سوي تماشاگران و اعضاي هر دو تيم مورد تشويق فراوان قرار گرفت و شهرام سبزي نيز از مسئولين برگزاري مسابقه تشكر فراوان كرد. شهرام سبزي در حال حاضر عضو تيم فوتبال هنرمندان است. بعد از اتمام بازي ازدحام فراواني در بيرون از سالن به چشم ميخورد و هنرمندان به سختي تمام به اتوبوس و وسائل نقليه خود رسيدند و محل را ترك كردند. بدين ترتيب اين ديدار به خوبي و خوشي به اتمام رسيد
دست علي يارتون خدا نگهدارتون
|
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 9:23 بعد از ظهر
توسط فائزه باقری |
|
|
*کارنامه کاری محمدرضا گلزار در سینما*
سام و نرگس اولین حضور او درسینما گلزار در نقش : سام در سال ۱۳۷۹ اکران شد کارگردان : ایرج قادری موضوع سام و عبد و اميد با هم رفقاي صميمي هستند. با گذشت زمان سام به نرگس، خواهر عبد علاقه مند مي شود. عبد كه قهرمان ورزشي مي شود از سام چاقويي را به عنوان هديه دريافت مي كند و وقتي با چاقو ژست مي گيرد سام از او عكس مي گيرد. بعد از مدتي مشخص مي شود كه اميد هم به نرگس علاقه مند شده، به همين دليل براي انتقام از سام ماجراي علاقه مندي او را به نرگس، براي عبد تعريف مي كند. عبد عصباني به ديدار سام مي رود. و آن جا به جاي سام، خود را با چاقو مجروح مي كند كه منجر به فوت او مي شود. سام در اين ميان قاتل شناخته مي شود و حكم اعدام او صادر مي شود. اما روز عروسي اميد و نرگس، با ديدن عكس عبد، واقعيت مشخص شده و پدر نرگس روز اعدام سام، او را مي بخشد.
شام آخر گلزار در نقش : ماني در سال ۱۳۸۰ اكران شد كارگردان : فريدون جيراني موضوع مهين مشرقي استاد دانشگاه، بعد از 26 سال زندگي مشترك از همسر خود جدا مي شود. ستاره دختر او كه با مادر زندگي مي كند و پدر را فردي متعصب مي داند، عاشق ماني همكلاس خود مي شود، اما ماني اظهار مي كند كه استاد خود مهين مشرقي را دوست دارد. پدر مي فهمد و به حراست دانشگاه اطلاع مي دهد كه دختر و همسرش روابط غيراخلاقي با يك پسر دانشجو دارند. حراست دانشگاه مهين و ستاره را از دانشگاه اخراج مي كند، اما مهين به عشق ماني پاسخ مثبت مي دهد و قرار ازدواج مي گذارند. از طرفي ستاره كه عشق خود را از دست داده از مادر قهر مي كند و به پدر پناه مي برد، ولي شب عروسي با تفنگ شكاري پدر به خانه ي مادر مي رود و ماني و مادر را به قتل مي رساند.
زمانه گلزار در نقش : سعيد در سال ۱۳۸۰ اكران شد كارگردان : حميدرضا صلاحمند موضوع ازدواج سعيد و زمانه كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، به رغم قول و قرارهاي قبلي، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو مي شود كه به دليل جانبازي سعيد به اين ازدواج راضي نيست. زمانه كه از سخت گيري هاي خانواده اش به تنگ آمده، به سعيد پيشنهاد فرار و بعد ازدواج مي دهد ولي سعيد قبول نمي كند. خانواده زمانه براي اين كار به اين ارتباط پايان دهند، زمانه را روانه خانه خاله اش مي كنند. اختلاف ميان سعيد و پدر زمانه بالا مي گيرد و سعيد براي اين كه به خواسته اش برسد، ابتدا چاقو و بعد فشنگ هايي را كه از زمان جنگ نگه داشته برمي دارد و با تهديد چاقو، اسلحه دوستش قاسم را كه نامزد خواهرش زري نيز هست پس از زخمي كردن او مي گيرد. سعيد به خانه پدر زمانه مي رود و دختر و پسر كوچك خانواده را كه در خانه تنها هستند گروگان مي گيرد و پدر زمانه را تهديد مي كند كه تا وقتي زمانه به خانه بازنگردد، بچه ها را نگه خواهد داشت. به زودي خانه به محاصره نيروي انتظامي درمي آيد و سرانجام پدر زمانه كه متحول شده و به اشتباهاتش پي برده، به زمانه زنگ مي زند تا به خانه برگردد. با رسيدن زمانه، بچه ها آزاد مي شوند و عاقد دعوت مي شود تا خطبه عقد را بخواند ولي همان موقع قاسم در بيمارستان بر اثر شدت جراحات مي ميرد.
بالاي شر پايين شهر گلزار در نقش : داوود در سال ۱۳۸۰ اكران شد كارگردان:اكبر خامين موضوع داوود كه به حرفه نوازندگي مشغول است، در تهيه ي محل سكونت مناسب براي خانواده اش دچار مشكل مي شود و به دليل اينكه نمي تواند اجاره بهايش را بپردازد، صاحبخانه، حكم تخليه آپارتمانش را مي گيرد، ولي موقع تخليه خانه، مينا همسر داوود با صاحبخانه درگير مي شود و با ضربه ي گلدان توسط مينا، صاحبخانه به قتل مي رسد. همسر داوود محاكمه شده به زندان مي رود و در اثر شدت بيماري در زندان مي ميرد. پزشكان با آزمايشاتي كه انجام مي دهند متوجه مي شوند كه مينا مبتلا به بيماري ايدز بوده و براي اطلاع از وضعيت جسماني شايان پسر مينا و داوود، او را به مركز بهزيستي مي برند؛ ولي درگيري شديدي بين داوود و مسئولين بهزيستي ايجاد مي شود كه طي آن داوود بچه هاي بهزيستي را گروگان مي گيرد. وقتي داوود به دنبال شايان از مركز بهزيستي بيرون مي آيد، هدف گلوله هاي مأموران قرار مي گيرد و كشته مي شود.
زهر عسل گلزار در نقش :سينا در سال ۱۳۸۱ اكران شد كارگردان: ابراهيم شيباني موضوع زوج جواني براي ماه عسل به ويلاي شخصي خود مي روند. كنار اين ويلا فريبا به عنوان خدمتكار جهت تدارك و آماده سازي ويلا زندگي مي كند. در اين هنگام مردي به طور مرموز از طريق فريبا ويلاي زوج جوان را زير نظر دارد.
چشمان سياه گلزار در نقش: سورنا كارگردان : ايرج قادري موضوع غزل دلاويز و سورنا در يك دانشكده تحصيل مي كنند و هر دو شاعرند. غزل ناراحتي چشمي دارد و با شدت يافتن بيماري، از تحصيل در دانشگاه انصراف مي دهد و بعد از مدتي بينايي اش را از دست مي دهد سورنا كه نگران سرنوشت غزل شده به سراغ او مي رود تا در درس هاي دانشگاهي كمكش كند و به تدريج بين آن ها علاقه اي ناگفته به وجود مي آيد. شعرهاي غزل به طور اتفاقي به دست يك آهنگساز مي رسد و او با غزل قراردادي مي بندد تا شعرهايش به صورت ترانه و دكلمه با صداي خودش اجرا شود. كم كم اشعار و صداي غزل محبوبيت زيادي پيدا مي كند. غزل كه مدتي در شبانه روزي نابينايان اقامت داشته، به آپارتماني شيك نقل مكان مي كند. او با يك مجري راديو به نام حورا برازنده آشنا و شعرهايش از راديو نيز پخش مي شود. سورنا كه جرأت پيشنهاد ازدواج به او را ندارد، در نامه اي عشقش را به غزل اعتراف مي كند، اما نامه به دست او نمي رسد. سورنا كه در روزنامه ها مقاله هاي حقوقي مي نويسد، توسط دو موتورسوار كتك مي خورد، اعصاب حنجره اش آسيب مي بيند و توانايي حرف زدن را از دست مي دهد. او با اين توهم كه غزل ازدواج كرده، به حالت قهر و انزوا به شمال، نزد مادرش در روستايي دوردست مي رود. غزل نيز كه پي به وضعيت سورنا برده در خيابان تصادف مي كند و در بيمارستان بستري مي شود. سورنا كه توسط دوستش به واقعيت پي برده، شمال را به قصد تهران ترك مي كند.
كما گلزار در نقش : امير در سال ۱۳۸۲ اكران شد كارگردان: آرش معيريان موضوع امير مراديان تنها پسر يك خانواده ثروتمند در روابط اجتماعي و خانوادگي با مشكل روبه روست. پدرش يك مدير دولتي است با اعتقادهاي سفت و سخت، كه با مادرش كه علاقه اي به اين زندگي ندارد متاركه كرده و مادر امير هم همراه با دخترش در خارج زندگي مي كند. او هم از زندگي در ايران خسته شده و از سويي نيز مادرش مقدمات تحصيل او را در آمريكا فراهم كرده و سعي دارد همراه با نامزدش سارا ايران را ترك كند. او از يك سو با مخالت پدرش روبه روست و از طرفي هم در روزهاي آخر بر اثر يك اتفاق با پيرمردي تصادف مي كند. پيرمرد به كما مي رود و امير براي خروج از كشور مجبور است رضايت تنها پسر او حسن را به دست آورد. اما حسن كه بيماري قلبي هم دارد، با تندخويي برخورد مي كند و رضايت نمي دهد. كم كم ميان آن دو دوستي به وجود مي آيد و امير پي مي برد كه حسن به دختري دانشجو به نام مريم علاقه مند است اما نحوه ارتباط برقرار كردن با او را نمي داند. امير سعي مي كند به حسن كمك كند؛ لباس هايش را به او قرض مي دهد و مي گويد او خود را دكتر و آدمي ثروتمند جا بزند. بر اثر يك حادثه شخصيت ساختگي حسن لو مي رود و مريم با حالت قهر او را ترك مي كند. پيرمرد مي ميرد و امير به رغم مخالفت پدرش، كشور را ترك مي كند. مريم نيز كه پي به صداقت حسن برده، براي ديدار او به بيمارستان مي رود و به او پيشنهاد مي كند كه در مغازه پدرش به كسب و كار بپردازد. پس از مسافرت امير، پدرش يك نوار صوتي در اتومبيلش پيدا مي كند كه حاوي پيام حسن است و در آن به او مي گويد كه او هيچ گاه سعي نكرده پسرش را درك كند و از اين نظر او هم مثل آدم هايي است كه با اين كه زنده اند، اما بود و نبودشان هيچ فرقي نمي كند و انگار در كما هستند، و حالا او براي هميشه مي تواند تنها در آن خانه بزرگ زندگي كند.
سيزده گربه روي شيرواني گلزار در نقش : رامو در سال ۱۳۸۲ اكران شد كارگردان : علي عبدالعلي زاده موضوع در سرزميني به نام سوماراي (خارج از سياره زمين) زماني كه فرمانروا با اهريمن پيمان مي بندد تا در برابر كمك به فرزنددار شدن او، شوهر اولين دخترش را اهريمن انتخاب كند. اهريمن در سوداي تصاحب فرمانروايي، مردي ترسو به نام عودكا را براي همسري دختر فرمانروا برمي گزيند، عودكا به سياره زمين فرار مي كند و سال ها بعد فرستاده اي براي بازگرداندن او، راهي مي شود ....
بوتيك گلزار در نقش : جهانگير در سال ۱۳۸۲ اكران شد كارگردان: حميد نعمت الله موضوع دختري به نام اتي با يك ويترين ساز بوتيك به نام جهانگير آشنا مي شود و اين آشنايي حوادثي را براي آنها در پي دارد كه ... .
گل يخ گلزار در نقش:كيوان كامياران، عباس در سال ۱۳۸۳ اكران شد كار گردان: كيومرث پور احمد موضوع ترگل كه زندگي خانوادگي خوبي ندارد دلبسته ي عباس است، اما پدرش با ازدواج آن ها مخالف است ترگل از خانه مي گريزد و با عباس ازدواج مي كند. عباس كه قصد دارد براي كار به جزيره كيش برود، ترگل را نزد مادرش به روستا مي فرستد. اما بر اثر زلزله، روستا ويران مي شود و مادر مي ميرد. جستجوهاي عباس براي يافتن ترگل به ثمر نمي رسد و فكر مي كند ترگل مرده است، در حالي كه او بر اثر ضربه اي دچار فراموشي شده است. او در محل كارش با زني ثروتمند به نام مرجان آشنا مي شود. از سوي ديگر ترگل با زني تنها به نام كوكب آشنا مي شود و چون هر دو تنها هستند با هم زندگي مي كنند. در همين مدت خاطره دختر ترگل به دنيا مي آيد اما او همچنان گذشته اش را به خاطر نمي آورد. عباس كه حالا نامش را به كيوان كامياران تغيير داده روابطش با مرجان صميمي تر شده و قصد ازدواج دارند. كيوان به عنوان بازيگر اصلي يك فيلم انتخاب مي شود. او نقش پدري را دارد كه بايد دختربچه اي نقش دخترش را بازي كند. خاطره نيز كه حالا هفت سال دارد و علاقه ي زيادي به كيوان دارد به اصرار مادرش را وامي دارد او را براي آزمايش بازيگري ببرد. خاطره در آزمايش قبول و در جريان فيلمبرداري به تدريج رابطه ي صميمانه ي كيوان و خاطره بيشتر مي شود. كيوان كه حالا به خانه ي خاطره رفت و آمد دارد ترگل را مي شناسد، اما ترگل همچنان دچار فراموشي است تا درنهايت بر اثر يك اتفاق گذشته اش را به ياد مي آورد.اما اين بار حاضر به بخشيدن كيوان نيست و مي گويد همان عباس خودش را مي خواهد. از طرفي پدر ترگل نيز كه سال ها در پي ترگل بوده او را پيدا مي كند. مرجان كه شاهد زندگي ترگل بوده و علاقه ي خاطره را به پدرش مي بيند او را ترك مي كند و به خارج مي رود.
تله گلزار در نقش : فرشاد در نوبت اكران كارگردان: سيروس الوند موضوع شب اول ازدواج يك زوج جوان با تلفن يك ناشناس به هم مي ريزد. صدا از گذشته مي گويد؛ گذشته سياهي كه پيش تر اين زوج مي پنداشتند مي توانند فراموش كنند غافل از اين كه سياهي گذشته، هميشه با آن هاست.
آتش بس گلزار در نقش : يوسف درسال ۱۳۸۵ اكران شد كارگردان : تهمينه ميلاني موضوع سايه، مهندس آرشيتكت، براي طلاق از همسرش يوسف كه مهندس راه و ساختمان است، نزد وكيل مي رود اما تصادفاً گذارش به مطب يك روان شناس مي افتد و طبق پيشنهاد روان شناس، نحوه آشنايي و مسائل مربوط به زندگي مشتركش با يوسف را كه آكنده از لجاجت هاي متقابل است، براي دكتر تعريف مي كند. دكتر پس از ملاقات با يوسف كه دوست دارد همسرش مطيع او باشد، به اين زوج پيشنهاد مي كند به جاي طلاق، مدتي را دور از يكديگر سپري كنند و طي اين مدت بر اساس آموزه روان شناسي مبتني بر شناخت كودك درون، به درمان خويش بپردازند. معالجه هاي دكتر كارگر مي افتد و سايه و يوسف زندگي شان را با مسالمت و تفاهم از سر مي گيرند.
بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 5:7 بعد از ظهر
توسط فائزه باقری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان عزیز و گلم
من از هواداران و عاشقان محمدرضا گلزار هستم و به عشق او این وبلاگ را راه اندازی کردم اميدوارم از ديدن اين وبلاگ لذت ببريد اگر خوشتون اومد هم نظر بدید |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت رسمی محمدرضا گلزار سایت رسمی حسام نواب صفوی سایت رسمی پژمان بازغی سایت رسمی مجله خانواده سبز سایت رسمی بهرام رادان دانلود ویدیو کیلیپ دهکده موسیقی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| نویسندگان |
|
فائزه باقری فائزه |
|
www.lo3a.blogfa.com
|